خرید بک لینک
دفتردلم را باز میکنم... تاباسیاهی قلمم٬انتظارشیرینت را در سپیدی دفترم ترسیم کنم... از همان کودکی میگویم... آن زمانی که گفتند: آن مرد در باران آمد... ومن در شوق دیدار رویت و در انتظار وصال کویت ودرزیرآسمان آبی شهر... چتر رنگیم را باز کردم تا نم نم باران وجود دلربای تو را خیس نکند... اما انگار باران م

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

خانه ما در این ابادی است جاده ای از جنس بلور نهر ابی پر از ماهی سرخ, دیوارهای خشتی و کاه گلی باران که می بارد عطر نرگس می پیچد در بین کوچه ها, شقایق می روید در میان هر خانه ای بید را میکند مجنون باد بهار, سر تا سر دشت پر میشود از لبخند نسیم نور میبارد از میان کنگره ها, جای پای افتاب , بر تار و

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

نگار من!!!انتظارت شیرین است...مثل پرواز قاصدک های خوش خبر در آسمان آبی خیالمثل باز شدن چشم امید نرگس هادر دشت سرد زمستانمثل دست گرم آفتاب که نوازش میکند صورت یخی شب بو هارامثل درخشش ستاره ها در آسمان کوچه های چرا غانی شدهانتظارت شیرین است...مثل طعم دلچسب یک فنجان چای داغ ،پشت پنجره باران زدهمثل خنکا

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

به نام شما...
مینویسم از شما، ازفراغ دل، از نور
مینویسم از مهر محبوب، از شوق حضور
ازآبادیمان، که سبز خواهد شد با طلوع آفتاب نگاهت
از خزان پیر که جوان خواهد شد با عطر نفسهایت
ازسوسوی چراغی که نور میگیرد از نرگس چشمان شما
از خنده شیرینی که نقش میبندد بر لب کودکان بی پناه، با یاد شما
از نگاهی که دوخته شده به انتهای جاده
منتظر مسافر است...

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:50 توسط موسسه فرهنگی تنها پناه |

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

سلام نازنین نگار مهربان منفکرکردن به پایان فراغ طولانی مدت عزیز مسافرم صورتم را گرم میکند،گُر میگیرممن به خنکای عطر نفس شما محتاجم ان مرد امد، ان مرد در باران امد ،جملات آ شنای کتاب فارسی همگی ماست..درک.ما در کودکی از این درس فقط نوشتن بود و درس آموختنو اکنون درک ما از آن غم عمیقی ست که از نبودنت بر

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

درست وسط باغچه سرسبز حیاط خونه,یه درخت انگور با شاخه های پیچیده در هم,هم سایه بون حیاط خونه ما بود و هم با انگورهای یاقوتی درشت و ابدارش اسمون حیاط رو چراغونی کرده بود.درست کنار چین چین دامن اجری باغچه, چهار تا گلدون شمعدونی و یاس اروم نشسته بودن,اروم تا وقت سحر, تاوقتی که نسیم صبح از بین شاخ و بر

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...دراین سرمای طولانی، شوق حضورت،جزمه نگاهت وعطر نفسهایت دلم راگرم میکنددعایم کن ...دعا کن دل بی پناهم تاب بیاورد تا طلوع آفتاب رویت...غم بی کسی دستانم را که تا سوی آسمان آبی کشیده شده اند سرد کردهدستان سردم رابگیر وکسم باش،تا گرم شوند،تا سرمایشان به دل گرمم نفوذ نکندچرا ک

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

گاهی میان تمام دغدغه های پدرانه ات برای فرزندانی که هرچند کج رفتند
اما تو باز خلف خواندیشان
دستانم را آینه حظورت کن یا صاحب الزمان

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:0 توسط موسسه فرهنگی تنها پناه |

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

درست وسط باغچه سرسبز حیاط خونه,یه درخت انگور با شاخه های پیچیده در هم,هم سایه بون حیاط خونه ما بود و هم با انگورهای یاقوتی درشت و ابدارش اسمون حیاط رو چراغونی کرده بود.درست کنار چین چین دامن اجری باغچه, چهار تا گلدون شمعدونی و یاس اروم نشسته بودن,اروم تا وقت سحر, تاوقتی که نسیم صبح از بین شاخ و بر

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

صفحه بندی